ساکن خیابان نوزدهم

همانی که باید باشم :)

ساکن خیابان نوزدهم

ساکن خیابان نوزدهم

یه جای دور تو قلب دریا، یه درخت رو صخره بین ابرا
یه جایی که فقط خدا بلده، یه جایی که دوری از این شهرا
از تمدن از تفکر، از قلبِ مُرده از تمسخر
از وجود این تا اون، این چارچوبا و این قانون
از گناه و از ایمان، از دو پهلو و از ایهام
از تمام ساخته ی بشر، از زمانش تا دیوار ...

۲ مطلب در بهمن ۱۳۹۵ ثبت شده است

بیا تا پیدا شم

دوشنبه, ۲۵ بهمن ۱۳۹۵، ۰۴:۱۷ ق.ظ

میدونی رفیق ، از یه جایی به بعد زندگی تو رو به یه سمتی میکشونه که نمیتونی از همیشه‌ش لذت ببری ؛ حتی از خیلی‌ش . حتی اگه در نظر بگیریم داریم کاری که دوست داریم رو انجام میدیم ، بازم از یه جایی به بعد که تکرار و روزمرگی به اوضاع حاکم میشه نمیشه ازش لذت برد . یا وقتی به خواسته های کوچیکمون رسیدیم و خواسته های بزرگتری داریم . مثل چند نفر که تو یه جنگل سرد گیر کردن ، بعد به یه کلبه ی گرم پناه میارن . اون لحظه مطمئنا همه چی عالیه ، ولی خواسته ی بعدی اون آدما مسلما خارج شدن از اون جنگله .

اما خب یه سری چیزا هستن که با بودنشون دیگه متوجه تکرار و روزمرگی نمیشی . مثل مخاطب برای خواننده ، یا شاید تو برای من ... تویی که نمی دونم کی هستی ، کجایی و چه میکنی ، ولی بهت امید دارم ...

 

+چطور دلتون میاد آلبوم جدید مهدیِ یراحیِ عشق رو قانونی دانلود نکنید و گوش ندید ؟ البته خودم به جهت یادگاری نگه داشتن آلبوم ، فیزیکی هم خریدمش (کلیک برای مشاهده و خرید-و البته دادن پنج ستاره به این آلبومِ باحال-)

++ از خوبای کیک ساندیس بدهِ 22 بهمن :))) کلیک

نگاه دوم

دوشنبه, ۴ بهمن ۱۳۹۵، ۰۳:۱۵ ق.ظ

آدمای بدبخت هیچوقت قرار نیست اوضاعشون از اون چیزی که هست قشنگتر بشه . فقط باید مواظب باشن بدبخت‌تر نشن . شاید زندگی براشون مثل یه مردابه که هر چی دست و پا میزنن بیشتر غرقش میشن . مگر اینکه دست به دست یکیشون و به زور نجات بدن ، اون یه نفرم یه جوری باید بدوئه که بتونه کمک بیاره و اونا رو از اون مرداب نجات بده . که خب یکم واقعی تر بخوایم نگاه کنیم نجات دادن اون یه نفر محاله ... اگرم همچین اتفاقی بیوفته امکان نداره بجز خودش کسی بتونه نجات پیدا کنه ...

اما بیا فکر کنیم میشه ورق برگرده . میشه همه چی رو بهم ریخت و از زیر صفر شروع کرد و رفت تا قله . قله که نه ، به اون وسط مسطا هم اگر بشه رسید قهرمانیه ... بیا فکر کنیم اگر یه همت درست و حسابی باشه میشه همه جا سبزِ یک‌دست بشه ...

+ وقتی ابد و یک روز پایان داستانشو باز میذاره ...