ساکن خیابان نوزدهم

همانی که باید باشم :)

ساکن خیابان نوزدهم

ساکن خیابان نوزدهم

یه جای دور تو قلب دریا، یه درخت رو صخره بین ابرا
یه جایی که فقط خدا بلده، یه جایی که دوری از این شهرا
از تمدن از تفکر، از قلبِ مُرده از تمسخر
از وجود این تا اون، این چارچوبا و این قانون
از گناه و از ایمان، از دو پهلو و از ایهام
از تمام ساخته ی بشر، از زمانش تا دیوار ...

۲ مطلب در آبان ۱۳۹۵ ثبت شده است

سرطان

چهارشنبه, ۱۲ آبان ۱۳۹۵، ۰۸:۱۳ ب.ظ

داییم رو به مامانم:

-فلانی رو میشناسی ؟

+آره

-بنده خدا فوت کرد

+ای بابا جوون بود که ، چقدر دلم سوخت . چرا حالا ؟

-سرطان داشت ... البته موز پرید تو گلوش خفه شد مُرد .

(انفجارِ جمع)

قالبم

شنبه, ۱ آبان ۱۳۹۵، ۰۳:۱۴ ب.ظ

طلسمش بالاخره شکست ، تقریبا چیزی که دلم میخواست رو ازش در اوردم . نظرتون چیه ؟