ساکن خیابان نوزدهم

همانی که باید باشم :)

ساکن خیابان نوزدهم

ساکن خیابان نوزدهم

یه جای دور تو قلب دریا، یه درخت رو صخره بین ابرا
یه جایی که فقط خدا بلده، یه جایی که دوری از این شهرا
از تمدن از تفکر، از قلبِ مُرده از تمسخر
از وجود این تا اون، این چارچوبا و این قانون
از گناه و از ایمان، از دو پهلو و از ایهام
از تمام ساخته ی بشر، از زمانش تا دیوار ...

شنبه, ۱۱ ارديبهشت ۱۳۹۵، ۱۱:۵۴ ب.ظ

لعنت به وقتی که گفتن حقیقت به دوستت هم تو گلوت گیر می کنه ...

  • مجید

نظرات (۹)

کلا ب همچین دوستایی چیزی نگه ادم سرسنگین تره!
+وبلاگ برتر بودنتون مبارک! D:
پاسخ:
از کجای پست فهمیدین دوستام مخاطبمن ؟ دوربین موربین کار نذاشته باشین یوقت :)))))
حس می کنم دارین مسخره م میکنید :)))))
کامنت دوستان :))))))))))))))))
پاسخ:
دوستان کامنتاتون :)))))))
قورت نده غمبولک میشه.
پاسخ:
باشه :))
  • بهار پاتریکیان D:
  • من کلا ً حرفی نمیزنم که بخواد حسرتِ با رفیق بودنش رو دلم بمونه ...
    پاسخ:
    نمی دونم :)
  • ـــــ هادی ـــــ
  • اساسا در هر شرایطی حقیقت رو رک میگم :))))
    (البته هر کسی شرایط خودش رو داره:) )
    پاسخ:
    دم شما گرم :)
  • یاسمین پرنده ی سفید
  • :)
  • مرتضی علیزاده
  • بیا به من بگو خب خخخخ
    پاسخ:
    عزیزمی آقا مرتضی :]
    خیلی بده این لحظه ها!

    ولی آدم.که بلاخره باید بگه...
    پاسخ:
    :)
    تو این مورد من بخوام حرف بزنم همه ش میشه منفی بافی!
    پاسخ:
    بباف رفیق :)
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی