ساکن خیابان نوزدهم

همانی که باید باشم :)

ساکن خیابان نوزدهم

ساکن خیابان نوزدهم

یه جای دور تو قلب دریا، یه درخت رو صخره بین ابرا
یه جایی که فقط خدا بلده، یه جایی که دوری از این شهرا
از تمدن از تفکر، از قلبِ مُرده از تمسخر
از وجود این تا اون، این چارچوبا و این قانون
از گناه و از ایمان، از دو پهلو و از ایهام
از تمام ساخته ی بشر، از زمانش تا دیوار ...

۱۷ سالگی

پنجشنبه, ۱۸ آبان ۱۳۹۶، ۰۶:۵۹ ب.ظ

یه زمانی بود، همون حدودای ۱۷ سالگی اینا، قورباغه هم بهم لبخند می‌زد فکر می‌کردم عاشقمه و خودم رو باهاش تو خونه زندگیمون با ۸ تا بچه نصف آدم نصف قورباغه تصور می‌کردم. حالا آدم که دیگه بماند. دست خودمم نبودا، هیزم نبودم، ولی خب اقتضای سنه دیگه خودتون بهتر می‌دونید چی می‌گم.

الان دیگه اونطوری نیستم. شما هم احتمالا اینطوری نیستید. یکم معنا و مفهوم بیشتری براتون پیدا کرده این ماجرای عشق و عاشقی. ولی من کم کم دارم به این نتیجه می‌رسم که عشق و عاشقی‌هامون با اون دوران ۱۷ سالگی هیچ فرقی نداره مگر از لحاظ تعدد معشوق‌ها در یک بازه. وگرنه همون‌قدر پوچن، همون‌قدر سطحی.

  • مجید

نظرات (۵)

  • یاسمین پرنده ی سفید
  • با بخش اول موافقم
    بخش دوم اما... اگه بخوای به عاشقی اینطوری نگاه کنی باید بگیم کل زندگی پوچه :)
    عشق یه جور حماقته در مورد یه آدم خاص. اما وقتی این حماقت دو طرفه باشه زندگی رو شیرین می کنه.
    همه چیز به نظر آدم قشنگ تر میشه. زندگی معنی پیدا میکنه. حتی ترس ها و سختی هاشم قشنگ میشه...
    به نظرم هر چقدر هم که عشق بی معنی و پوچ باشه اما بازم همونه که به زندگی معنی میده! فقط به شرط که دو طرفه باشه.
    عشق بهت این امکان رو میده که از ثانیه هات لذت ببری :)
    پاسخ:
    عشق پوچ نیست، ما اسم بازیامونو می‌ذاریم عشق. و البته که با عشق تمام این‌هایی که گفتی میسره، پس نمی‌تونه پوچ باشه.
  • פـریـر بانو
  • واقعا :)))

    هووممم... که اینطور! چه عجیب :|
    پاسخ:
    قاعدش اینه که مخالف زیاد داشته باشه این پست، عجیب نیست :)))
  • פـریـر بانو
  • هی میام یه چیز بنویسم یاد اون سه خط اول میفتم خنده ام می گیره :))
    فکر کنم همه اینو تجربه کردن... اون سه خط اولو :دی

    اما به نظرم آدم هرچی بزرگتر میشه احساسات عمیق تری پیدا میکنه...اینطور نیست؟
    پاسخ:
    سه خط اول یه تراژدیه برای همه :)))
    با احترام، نه اینطور نیست.
  • •✿ آرورا ✿•
  • دقیقا...
    پاسخ:
    قربان شما
    خدا رو شکر که فهمیدم من تنها نبودم در این مسئله:))
    من موافق نیستم،فکر میکنم هر چقدر بزرگتر میشیم انتخابها عمیقتر و احساسات پیچیده تر میشه
    پاسخ:
    نه بابا تنها چیه بچه شدی ؟ :))
    و من میگم که بازم بنظر خودمون داریم عمیق انتخاب می‌کنیم، حقیقت همونیه که بود.
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی