ساکن خیابان نوزدهم

همانی که باید باشم :)

ساکن خیابان نوزدهم

ساکن خیابان نوزدهم

یه جای دور تو قلب دریا، یه درخت رو صخره بین ابرا
یه جایی که فقط خدا بلده، یه جایی که دوری از این شهرا
از تمدن از تفکر، از قلبِ مُرده از تمسخر
از وجود این تا اون، این چارچوبا و این قانون
از گناه و از ایمان، از دو پهلو و از ایهام
از تمام ساخته ی بشر، از زمانش تا دیوار ...

شیخ ما...

شنبه, ۲۹ تیر ۱۳۹۲، ۰۷:۳۰ ب.ظ

شیخ ما...

دوش  شیخ  ما مر مریدان را نصیحت همی بکرد که زن اختیار کنند. ناگاه یکی از مریدان نعره بر آورد و خاموش بر جای بیفتاد. شیخ ما با نفس مسیحایی خویش مر مرید را از کما بیرون بیاورد و صدا در داد که یامرید ! تو را چه می شود؟ 

   مرید آهی برآورد و گفت: اندر عجب از مرام این دوره ی پست... چندیست به غم نکو رویی اسیرم. چون خواستمش، از من منزل خواستندی و چون از برای مسکن، از بانک ، وام طلبیدم گفتند که باید عیال داشته باشمی.

باری.....ماییم و این معادله ی دو مجهولی لا ینحل.

شیخ نعره ای از ته آخرش بزد و فرمود : بچه ها در جزوه های خویش بنویسید: هوای قفس کشنده... بیرون پر از درنده... کجا بره پرنده؟

 این را بگفت و نعره ها زدیم.

 
یکشنبه سی ام تیر ۱۳۹۲ - مجید  | 

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی