ساکن خیابان نوزدهم

همانی که باید باشم :)

ساکن خیابان نوزدهم

ساکن خیابان نوزدهم

یه جای دور تو قلب دریا، یه درخت رو صخره بین ابرا
یه جایی که فقط خدا بلده، یه جایی که دوری از این شهرا
از تمدن از تفکر، از قلبِ مُرده از تمسخر
از وجود این تا اون، این چارچوبا و این قانون
از گناه و از ایمان، از دو پهلو و از ایهام
از تمام ساخته ی بشر، از زمانش تا دیوار ...

اگر امروز اولِ مهرِ آن سال ها بود

چهارشنبه, ۱ مهر ۱۳۹۴، ۰۳:۳۱ ب.ظ

احتمالا اگر امروز صبح قرار بود از خوابِ نازم بلند شوم و آن لباس‌های لعنتی مدرسه را تن کنم و با همان چشم‌های پف کرده‌ی نیمه‌باز به طرفِ مدرسه راه بیوفتم و توی اتوبوس له شوم و بوی عرق آقایان را تحمل کنم و بعد از رسیدن به مدرسه سر همان صف مسخره‌ی الکی بایستم و صدای نکره‌ی آن ناظم لعنتی را گوش کنم و در همان بین بخاطر خوش و بش کردن با رفیق جلویی خودم از صف بیرون انداخته شوم و توسط مدیر و ناظم و معاونت پرورشی و معاونت آموزشی و مستخدم مورد سرزنش قرار بگیرم و بعد از همه‌ی این اتفاقات مزخرف مثلا برای کسب علم و دانش روی آن نیمکت هایی که زیرشان پر از تولیدات طبیعی سبز رنگ بچه های سال پیش است بنشینم و تازه داستان سر و کله زدن با یک معلمِ نفهمِ کامپیوتر که به اندازه‌ی نصف بچه ها هم اطلاعات آن درس را نمی‌داند شروع شود ، طبق معمول آرزو می‌کردم که بالاخره کِی این دوره‌ی لعنتی به پایان خواهد رسید و راهی دانشگاه خواهم شد ...

خلاصه که الان خوشحال و خرم در خدمتتان هستم و از "یونی"ـمان برایتان می‌نویسم :]

و من الله توفیق :)

  • مجید

نظرات (۸)

  • یاسمین پرنده ی سفید
  • یعنی حقا که پسر خودمی (آیکن خونسرد) من به تو افتخار می کنم پسرم به خاطر این همه علاقه (؟!)ای که به مدرسه داری...
    اون بخش سبز...... نظرمو نسبت به رنگ سبز عوض کردی که (آیکن ناخوش)
    یونی :)))) رو معدلت تمرکز کن مادر :) واسه ادامه تحصیلت بدجور کارت بهش می افته
    پاسخ:
    بالاخره وجوه مشترکی باید بین ما باشه یا نه ؟ :)))
    چقد قشن از دوره زیبای ابتدایی نوشتی :))))
    پاسخ:
    همه همزاد پندارا ، خیلی مخلصیم :)))

    وای خدا یونی مجیدو کجای دلم بذارم آخه ؟؟؟؟؟

    ولیییییییییی مبارک باشه دانشجو شدنت ....

    منم امسال دانشجوی کارشناسی ارشد شدم مجید خیلی خوشحالم ....

    ولی کار و درس با همدیگه واقعا سخته ...

    پاسخ:
    یه چهار پنج سالِ پیش باید تبریک میگفتی ولی خب خیلی ممناین :)))

    :)))))))))))


    نه دادا . ما خودمون زخم خورده ایم . من محدب بودم  . معلم میومد کلاس آدامسمو مینداختم سطل زباله :))))))))))) اوه . چه مودب حرف زدم :))))))))


    سطل زباله ؟!!! سطل آشخالی دیگه :))))))))))) والاه



    + حال و احوالت  آق مجید ؟

    پاسخ:
    مقعر نبودی احتمالا ؟ :))))
  • سکوتـــــــــ پاییزی
  • تولیدات طبیعی سبز رنگ: /// مجید بنی تو هم؟ ؟؟:)))) من چرا انقدر مدرسه رو دوست داشتم پس با وجود تمام آدمهای مزخرفش: )))) یونی؟ این ادبیات کوچه بازاری چیست دیگر یا شیخ: )))) من اولین بار که دوستم برام زد یونی یه ربع تو هنگ بودم منظورش چیه: )))
    پاسخ:
    من فقط میرفتم چک میکردم که هنوزم همچین آدمایی وجود دارن یا نسلشون منقزض شده :)))) و گرنه خودم که اصلا و ابدا :))
  • شاهزاده شب
  • تولیدات سبز عاااالی بود :))))))))

     منتظر خاطرات "یونی" تان هستیم :)
    پاسخ:
    والا بخدا :))))

    ما هم منتظریم :]

    شوما در یونیتان بنشینید و یاد ایام نکنید و حرص نخورید که برایتان مفید واقع نمیشود . والاه با اون نیمکتاشون :)))))))))))


    + والاه این بلاگ با آیکون نداشتنش :| :)))))



    + راستی ، درود :)

    پاسخ:
    قشنگ همزاد پنداریت نمایان شد :)))) نکنه تو از همون بچه های سال پیش بودی ؟ :))))

    +سلام :]
    یک نفس عمیق بکشید...
    :))
    انگار دلتون پر بود ها...
    پاسخ:
    والا بخدا :)))
    هنوز دارم تخلیه می‌کنم حتی ! :)))
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی