ساکن خیابان نوزدهم

همانی که باید باشم :)

ساکن خیابان نوزدهم

ساکن خیابان نوزدهم

یه جای دور تو قلب دریا، یه درخت رو صخره بین ابرا
یه جایی که فقط خدا بلده، یه جایی که دوری از این شهرا
از تمدن از تفکر، از قلبِ مُرده از تمسخر
از وجود این تا اون، این چارچوبا و این قانون
از گناه و از ایمان، از دو پهلو و از ایهام
از تمام ساخته ی بشر، از زمانش تا دیوار ...

.

پنجشنبه, ۱۲ اسفند ۱۳۹۵، ۱۱:۵۰ ق.ظ

+ دیگه دلخور نیستی ؟

- معلومه که نه ...

- تو چی ؟

+ نه (یه 'نه' ی گنده ی با لبخند)

 

بذار برگردم عقب من دیگه اون من نیستم

بذار بهت ثابت کن من مرد رفتم نیستم ...

دوباره برگردم به تو اینبار بهت بگم بمون

با دست تو پاکش کنم اونروز و از تقویممون

تو رو همون دقیقه ها دوباره جستجو کنم

ادامه ی بودنمو بمونی و شروع کنم ...

  • مجید