ساکن خیابان نوزدهم

همانی که باید باشم :)

ساکن خیابان نوزدهم

امروز در این شهر چو من یاری نیست ...

چهارشنبه, ۲۹ دی ۱۳۹۵، ۰۳:۰۰ ب.ظ

بدون شک یکی از اون صداهایی که امروز باید حسرتشو بخورم که چرا حالا نیست تا بیشتر دنبالش کنم ، کنسرتش برم و هر وقت میبینمش هوس کنم یه آهنگشو گوش کنم ، "فرهاد" هست .

امروز تولد زمستونی ترین مرد دنیاست :)

:: رباعیات رو گوش کنید ، تو این سرما

هدف

شنبه, ۲۷ آذر ۱۳۹۵، ۰۱:۴۲ ق.ظ

فرض کنید به سه رشته‌ی مختلف که هر کدامشان می تواند هدف شما شود علاقمندید . رشته که می گویم ذهنتان نرود سمت دانشگاه . منظور سه شاخه‌ی کاریست . و فرض کنید که انتهای هر کدام این رشته ها معروفیت در شاخه ی مرتبط به آن رشته را دارد . یعنی میخواهم بگویم برای گذران زندگی و بدست آوردن نانی بخور و نمیر راهی انتخاب نخواهد شد . و بیایید به دور از تمامی کلیشه ها که "ببین به کدام بیشتر علاقه داری همان را برو" و امثال آن به این ماجرا فکر کنیم . تنها وجه تمایز بین این سه رشته میزان سرمایه ایست که برای شروع می خواهند . دو تا صفر ، یکی خیلی . بقیه ی شرایط برای هر سه رشته را یکسان در نظر بگیرید .

اگر شما باشید برای پیدا کردن راه واقعی خود و به هدف رسیدنتان چه راهی را انتخاب می کنید ؟ یا بهتر بگویم ، چه میکنید که بتوانید بهترین راه را انتخاب کنید ؟

+شاید مهمترین مسئله و مشکلی که تا امروز با آن برخورد کرده ام همین است ، "تصمیم گیری" . به شدت خواندن حرفهایتان برایم ارزشمند است :)

  • مجید

برای شما رفیقِ عزیز

يكشنبه, ۱۴ آذر ۱۳۹۵، ۰۲:۰۸ ق.ظ

خب اینو همه میدونن که من هر چیزی باشم هیچوقت نتونستم یه وبلاگ نویس خوب باشم . اما فقط اینو میتونم بگم که آدم حداقل یه رفیق باید داشته باشه که بتونه باهاش هر حرفی رو بزنه ، بی تعارف باهاش دعوا کنه ، دوسش داشته باشه و هر چی که فکرشو بکنید :)))

رفیق ،‌ من الان که دارم فکر می کنم خودمم از اون اولای خودم متنفر بودم ، ولی خوشحالم که پرروییم باعث شد بیشتر پیشتون بمونم و الان یکی مثل تو رو دارم .

+ و خدا رو شکر که چند تا آدم ناب علاوه بر محسن توی زندگی من پیدا شدن که تک تکشون برام اندازه یه دنیا رفیقن، رفیق . امیدوارم همتون تو زندگیتون از این آدما داشته باشید :)

++ رفیق خوبِ وبلاگ نویس زیاد دارم ، اما این اشاره ی غیر مستقیم برای یک گروهِ حدودا 10 نفره بود که خیلی وقته دارمشون :]

سرطان

چهارشنبه, ۱۲ آبان ۱۳۹۵، ۰۸:۱۳ ب.ظ

داییم رو به مامانم:

-فلانی رو میشناسی ؟

+آره

-بنده خدا فوت کرد

+ای بابا جوون بود که ، چقدر دلم سوخت . چرا حالا ؟

-سرطان داشت ... البته موز پرید تو گلوش خفه شد مُرد .

(انفجارِ جمع)

قالبم

شنبه, ۱ آبان ۱۳۹۵، ۰۳:۱۴ ب.ظ

طلسمش بالاخره شکست ، تقریبا چیزی که دلم میخواست رو ازش در اوردم . نظرتون چیه ؟

یکم اینجا مجنون عصبی بود

جمعه, ۳۰ مهر ۱۳۹۵، ۰۱:۲۴ ب.ظ

تو عاشقم باش

من خودم به شخصه دهان جدایی را سرویس خواهم کرد

(کلیک)

  • مجید

پیوست شود به نیمه شعبان و ماه رمضان

شنبه, ۲۴ مهر ۱۳۹۵، ۱۲:۳۸ ق.ظ

نه از محرم خاطره ی خاصی ندارم :)))

منحصر به من

سه شنبه, ۳۰ شهریور ۱۳۹۵، ۰۵:۰۲ ق.ظ

یکی از بهترین حس های دنیا اینه که بری وبلاگ مورد علاقتو بخونی ، بعد همون ابتدا که وارد میشی عکس هدرش رو ببینی که کار خودته ، یه احساس قشنگیه که مطمئنم خیلیاتون نمیتونید تجربه ش کنید :]

یا مثلا بری داخل صفحه ی اینستاگرام خواننده محبوبت و کپشن عکسی که خودت ازش گرفتی رو بخونی . البته این رو هنوز تجربه ش نکردم ولی مطمئنم خیلی میتونه شیرین باشه .

کلا خیلی انحصار طلبم من ، میدونید ؟ :)))

روز وبلاگستان فارسی

سه شنبه, ۱۶ شهریور ۱۳۹۵، ۰۴:۳۷ ب.ظ

We blog, in a broken world, named "Weblog" :)

Happy persian bloggers day :)

خوبه حال من

دوشنبه, ۲۵ مرداد ۱۳۹۵، ۱۱:۴۰ ق.ظ

این روزا توی اینستاگرام و تلگرام و از اینجور کوفت و زهرمار ها اسم خواننده های زیادی رو میشنوم که معروف شدن و شنیده میشن . ولی برخلاف اینکه حساسیت خیلی بالایی توی پسندیدن صدای افراد ندارم از کار هیچکدومشون خوشم نیومده . سیامک عباسی اما از اونایی بود که واقعا از کارش لذت بردم و عملا یه روزم رو ساخت :)

خوبه حال من - سیامک عباسی

گوش بدید و حسابی خوش بگذرونید :]